XYZ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 18:52
مختصات قدمهاتو کجا بنویسم که یه راز از توش کشف کنم؟ همیشه هر جایی که قدم میذاری واسم یه معماست، که چرا فلان جا رو برای گذاشتن قدمهاش انتخاب کرده. «جان نَش» دیوونه نبود که میخواست الگوی راه رفتن کبوترها رو پیدا کنه. یعنی میگی منم دیوونم؟ + نوشته شده در جمعه ۱۷ دی ۱۳۹۵ساعت 17:17 توسط مستر من |
چلوشیش - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 18:52
تقریبا از تیرماه 1388 بود که تصمیم گرفتم اسم خودم و وبلاگم رو بذارم «مستر من». چون هیچوقت نفهمیدم «من» کیام. شاید بتونم با این کار...=======================حالمان بد نیست، غم کم میخوریمکم کـه نه، هـر روز کمکم مـیخـوریم=======================
31622400 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 18:52
شک دارم به تموم شدن سال های زندگیم. و چیزی که خیلی اذیتم میکنه، اینه که بچه تر که بودم با خودم فکر میکردم: یعنی من وقتی 25 ساله بشم کجام؟ چیکار میکنم؟ و اینکه 10 سال پیش، با خودم میگفتم 86 بیاد، 87 بیاد، 88 بیاد، 89، 90، 91، 92، 93، 94، 95... اوووووه چقدر زمان دارم پس! و فکر نمیکردم که زمان، لعنتی ت...
109 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 18:52
تا حالا واسه هیچکس که CPR کردیم و برنگشت بغضم نگرفت.اما دیروز یه مادربزرگ رو نتونستیم برگردونیم...چشماشو خودم بستم... دستاش سرد میشد... + نوشته شده در چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:51 توسط مستر من |
دیوارها - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 18:52
تقریبا از تیرماه 1388 بود که تصمیم گرفتم اسم خودم و وبلاگم رو بذارم «مستر من». چون هیچوقت نفهمیدم «من» کیام. شاید بتونم با این کار...=======================حالمان بد نیست، غم کم میخوریمکم کـه نه، هـر روز کمکم مـیخـوریم=======================
111 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 18:52
جهنم شبیست که در نبودنت پنجه به پنجرههای اتاق میکشد... پ.ن: همین الان داره میندازه. اگه بدونی... + نوشته شده در دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۶ساعت 4:20 توسط مستر من |
چطور؟ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 18:52
تقریبا از تیرماه 1388 بود که تصمیم گرفتم اسم خودم و وبلاگم رو بذارم «مستر من». چون هیچوقت نفهمیدم «من» کیام. شاید بتونم با این کار...=======================حالمان بد نیست، غم کم میخوریمکم کـه نه، هـر روز کمکم مـیخـوریم=======================
این ها - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 19:09
شبهای رشت رو فقط با قهوه کنار دریا عوض میکنم.
شب - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:09
بیخوابی...
میز - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:09
- خیلی خوش آمدید! چی میل دارین؟ - فلان و فلان با فلان لیمویی. - الساعه قربان! . . . - چیزی کم و کسر ندارین؟ - چرا... اونو.
باید... - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:09
گه ملحد و گه دهری و کافر باشدگه دشمن خلق و فتنه پرور باشدباید بچشد عذاب تنهایی رامردی که ز عصر خود فراتر باشد ***دکتر شفیعی کدکنی
تویی؟ - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:08
پشت در وایسادی؟ راستشو بگو...
باید بگم؟ - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:08
الان باید بگم دوستت دارم؟
بله! - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:08
دیشب دو تا لب که چهار تا دست و پا داشتن اومده بودن اورژانس. :|
حال شب - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:08
ترجمه میکنم. پس خستم.
100+1 - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:08
یه کم باید به خودم بیام. تا حالا به کی میومدم نمیدونم.
یه خونه قدیمی - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:08
NewAlbumz - C2M یادش بخیر... این اواخر یکی بود که به کانتری معتاد شده بود. میگفت نمیدونم چی شده، غیر از کانتری نمیتونم چیزی گوش کنم. کمک میخواست از بچه ها! خیلی دوستش داشتم...
مهر - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:08
یک پرندهی کوچک، امروز بخاطر ناراحتی فوت کرد. شش سالش بود.